به گزارش کردپرس، پس از عقبنشینیهای اخیر «نیروهای دموکراتیک سوریه» (قسد) به رهبری کردها و فروپاشی خطوط تماس در شمالشرق سوریه، بخشی از تحلیلها توقف توافق ادغام ۱۰ مارس را به فشار پ.ک.ک از قندیل نسبت دادهاند. با این حال، بررسی تحلیلی نشریه «نشنال کانتکست» نشان میدهد عامل مهمتری در این روند نقش داشته است: شکلگیری یک «فضای پژواک» متشکل از اتاقهای فکر، تحلیلگران نزدیک به قسد و شبکهای از مفسران رسانهای که با تولید روایتی اغراقآمیز از توازن قوا، به تضعیف موقعیت راهبردی کردهای سوریه انجامیدند.
بر اساس این تحلیل، در طول سال ۲۰۲۵ مجموعهای از مراکز پژوهشی، تحلیلگران مستقر در اروپا و چهرههای پرمخاطب رسانهای، تصویری همسو و خوشبینانه از جایگاه قسد ترسیم کردند. در این روایت، قسد نهتنها دست بالا را داشت، بلکه قرار بود در قالب توافق ادغام، به بازیگر اصلی ساختار امنیتی سوریه تبدیل شود. ایالات متحده بهعنوان پشتیبانی پایدار و رو به گسترش معرفی میشد؛ دولت دمشق ضعیف و فاقد توان اقدام نظامی تصویر میگردید؛ و ترکیه بهدلیل محدودیتهای ناشی از رقابت با اسرائیل و نیازهای ژئوپلیتیک خود، ناتوان از پیشبرد گزینه نظامی قلمداد میشد.
این چارچوب تحلیلی، بهجای آنکه بر ارزیابی واقعبینانه موازنه قوا تمرکز کند، انتظارات سیاسی را افزایش داد. اظهارات دسامبر مظلوم عبدی، که از ادغام در قالب مشارکت همسطح در تشکیل «ارتش ملی جدید» سخن گفت و حتی ۲۰۲۶ را «سال کردها» نامید، در چنین فضایی قابل فهم است. این سطح از اعتماد به نفس در شرایطی ابراز شد که تنها چند هفته بعد، پیشروی سریع دمشق موازنه میدانی را بهطور بنیادین تغییر داد.
در این میان، نقش رسانهها و منابع خبری همسو تعیینکننده بود. گزارشهای مکرر درباره ورود کاروانهای نظامی آمریکا به شمالشرق سوریه، انتقال تجهیزات و استحکامبخشی پایگاهها، بهعنوان نشانه «تعمیق شراکت راهبردی» تفسیر شد. تخصیص بودجه ضدتروریسم در چارچوب بودجه دفاعی آمریکا نیز از سوی برخی رسانهها بهعنوان تضمین تداوم حمایت واشینگتن معرفی گردید. این در حالی بود که چنین ارقامی در سازوکار معمول برنامهریزی دفاعی آمریکا تعریف میشوند و الزاماً پیام تعهد سیاسی بلندمدت منتقل نمیکنند.
به این ترتیب، لجستیک به نیت سیاسی تبدیل شد و چرخهای از سوگیری تأییدی شکل گرفت: دادههای انتخابی، روایت خوشبینانه را تقویت میکرد و روایت خوشبینانه، همان دادهها را بهعنوان شاهد قطعی میپذیرفت. نتیجه آن بود که فضای تحلیلی بهجای هشدار نسبت به ریسکها، به بازتولید اطمینان کاذب پرداخت.
همزمان، بخشی از اتاقهای فکر کرد با چارچوببندی ایدئولوژیک مذاکرات، مصالحه احتمالی را بهمثابه «عقبنشینی اخلاقی» در برابر اقتدارگرایی توصیف کردند. این رویکرد، هرچند از منظر نظری قابل بحث بود، اما در سطح عملی هزینه روانی انعطافپذیری را افزایش داد. مسئله اصلی ـ یعنی اینکه آیا قسد اهرم کافی برای حفظ مدل حکمرانی خود دارد یا خیر ـ در حاشیه قرار گرفت و جای خود را به بحثهای هنجاری درباره مشروعیت داد.
در سوی مقابل، تهدید دمشق و آنکارا بهطور نظاممند دست کم گرفته شد. برخی مفسران رسانهای نیروهای دولت سوریه را فاقد انسجام معرفی کردند و حتی احتمال حمایت کامل آمریکا از قسد در صورت تشدید درگیری را مطرح ساختند. همچنین، این فرض تقویت شد که ترکیه بهدلیل ملاحظات منطقهای و نیاز به هماهنگی با آمریکا، قادر یا مایل به تغییر موازنه نیست. این برداشتها موجب شد اهمیت مسئله قسد در محاسبات امنیت ملی ترکیه و نیز انگیزه مستقل دمشق برای بازپسگیری حاکمیت بر شمالشرق، دستکم گرفته شود.
بر اساس ارزیابی نشنال کانتکست، مشکل اصلی پیشبینی نادرست نبود، بلکه شکلگیری الگویی پایدار از بیشبرآورد توان خودی و کمبرآوردن ظرفیت طرف مقابل بود؛ الگویی که توسط شبکهای از تحلیلگران و رسانهها تقویت و درونی شد. وقتی تحولات ژانویه نشان داد موازنه واقعی به زیان قسد است، فاصله میان تصور و واقعیت آشکار شد.
در نتیجه، اتاقهای فکر و فضای رسانهای که میتوانستند نقش هشداردهنده و اصلاحگر داشته باشند، عملاً به عاملی در تثبیت محاسبهای نادرست بدل شدند. این وضعیت نهتنها به تضعیف موقعیت چانهزنی قسد انجامید، بلکه کردهای سوریه را در آستانه مرحلهای آسیبپذیرتر قرار داد که در آن هر خطای تحلیلی میتواند پیامدهای ژئوپلیتیک بلندمدت به همراه داشته باشد.
اکنون، با تغییر شرایط میدانی و سیاسی، بازنگری در سازوکار تولید تحلیل و فاصلهگیری از اتاقهای پژواک، برای بازیگران کردی بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته است. تجربه ماههای گذشته نشان داد که خوشبینی بدون پشتوانه عینی، نهتنها سرمایه سیاسی نمیسازد، بلکه میتواند به تضعیف موقعیت راهبردی بینجامد.

نظر شما